دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

75

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

خبر مرگ شاه را شنيد فرصت حذف شاهزاده را به كنار نهاد و همين او را قادر ساخت تا بدون اجراى فرامين شاه در اين مقام مستقر شود . پس از اين قضيه ، قبل از اينكه درخواست ملكه مهدعليا مبنى بر اينكه شاهزاده به دربار گسيل شود ، تحقق يابد ، او نيز از صحنه خارج شد . بنابراين عليقلى خان در كشمكش با دربار و دشمنانش كه حال ديگر قدرتمند شده بودند مخصوصا نماينده آنها مرتضى قليخان در مشهد هنوز مهره بسيار مهمى در آستين داشت . با اينكه سپاهى از پايتخت به يارى مرتضى قليخان گسيل شد ولى عليقلى توانست بر رقيب خود چيره شود و در صدر نشيند . در دربار اقدامات ديگرى عليه افراد قبيله او صورت گرفت و او در مشورت با امراى متحد خود ، درصدد برآمد تا عباس ميرزا را شاه اعلام كند . جلوس عباس ميرزا در ربيع الاول 989 / آوريل 1581 در هرات صورت گرفت . ولى شاه محمد خدابنده با قدرت تمام به خراسان راند و وضع عليقلى خان جاه‌طلب را در غوريان به خطر انداخت و او هم به ناچار عقب نشست و سرانجام در هرات محاصره شد . باوجوداين عليقلى خان در مقام حكومت اين ولايت و محافظ عباس ميرزا ابقا گرديد . مهمترين عامل ضد حمله خراسان وزير اعظم ميرزا سلمان جابرى بود . او در دربار به قدرتى عظيم دست يافته بود و مقامجوئىاش در موقع قتل ملكه ، جز به صورت موقت ، به خطر نيفتاده بود . ميرزا سلمان در بازى خطرناك قدرت ، طرف حمزه ميرزا را گرفت و دخترش را به عقد او درآورد و فرزند ارشد خود ميرزا عبد اللّه را وزارت حمزه ميرزا بخشيد و او را در لشكركشى به قراباغ و شروان همراهى كرد . وزير اعظم در اين لشكركشى و نيز در جنگ عليه عثمانيان و نبرد عليه عادل گرايخان برادر خان كريمه ، توان و اقتدار خود را نشان داد . مهمترين امتياز اين صدرنشينى قدرت ، واگذارى حكومتها و يا ايالتها بدست او بود . سرانجام ميرزا سلمان از همان قدرتى كه وكيل شاه اسماعيل اول « 1 » داشت ، برخوردار شد ، گواينكه هرگز يك‌چنين لقبى پيدا نكرد . اين كاميابيهاى او باعث حقد و حسادت امراى تركمان شد و آنها با تنفر هرچه بيشتر به توطئه عليه او پرداختند . او را متهم به دشمنى و دسيسه عليه قزلباش و توطئه براى كسب قدرت و دخالت در امور نظامى كردند كه از نظر آنها وزير ايرانى نمىبايست در اين نوع امور دخالتى مىداشت . قضيه لشكركشى هرات پيش كشيده شد و بدنبال آن تسليم وزير اعظم را درخواست كردند ( 991 / 1583 ) . ناخشنودى آن‌چنان بود كه شاه و حمزه ميرزا در مقابل اين درخواست امرا چاره‌اى جز تسليم وزير اعظم به دشمنانش نداشتند .

--> ( 1 ) - به مطلب شاه اسماعيل اول رجوع كنيد .